السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
107
تفسير الميزان ( فارسي )
كه مىخواهد جمع كند نيز در معنايش نهفته هست . و بنا بر اين ، اجتباء خداى سبحان بنده اى از بندگان خود را ، به اين است كه بخواهد او را مشمول رحمت خود قرار داده به مزيد كرامت اختصاصش دهد ، و به اين منظور او را از تفرق و پراكندگى در راههاى پراكنده شيطانى حفظ نموده به شاهراه صراط مستقيمش بيندازد ، و اين هم وقتى صورت مىگيرد كه خود خداى سبحان متولى امور او شده او را خاص خود گرداند ، بطورى كه ديگران از او بهره نداشته باشند ، هم چنان كه در باره حضرت يوسف به همين معانى اشاره كرده و فرموده : « إِنَّه مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ . . . » . « تاويل » در جمله * ( « وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الأَحادِيثِ » ) * آن پيشامدى را گويند كه بعد از ديدن خواب پيش آيد و خواب را تعبير كند ، و آن حادثه اى است كه حقيقت آن در عالم خواب براى صاحب رؤيا مجسم شده در شكل و صورتى مناسب با مدارك و مشاعر وى خودنمايى مىكند ، هم چنان كه سجده پدر و مادر و برادران يوسف در صورت يازده ستاره و ماه و خورشيد مجسم شده و در برابر وى سجده كردند . ما در سابق در تفسير آيه « فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَه مِنْه ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغاءَ تَأْوِيلِه » ، در جلد سوم اين كتاب بحث مفصلى راجع به تاويل گذرانديم . كلمه « احاديث » جمع حديث است ، و بسيار مىشود كه اين كلمه را مىگويند و از آن رؤياها را اراده مىكنند ، چون در حقيقت رؤيا هم حديث نفس است ، زيرا در عالم خواب امور به صورتهايى در برابر نفس انسان مجسم مىشود ، همانطور كه در بيدارى هر گوينده اى مطالب خود را براى گوش شنونده اش مجسم مىكند ، پس رؤيا هم مانند بيدارى ، حديث است . پس اينكه بعضى « 1 » گفتهاند « اگر رؤيا را حديث ناميدهاند به اين اعتبار است كه بعد از خواب آن را تعريف مىكنند » صحيح نيست . و همچنين است اينكه گفته شده « 2 » كه « چون خواب صادق حديث و گفتگوى ملائكه است ، و در رؤياى كاذبه گفتگوى شيطان است » . زيرا بسيارى از رؤياها هست كه نه مستند به ملائكه است ، و نه به شيطان ، مانند رؤياهايى كه از حالت مزاجى شخص بيننده ناشى مىشود ، مثل اينكه دچار تب و يا حرارت شده و در خواب مىبيند كه دارد در حمام استحمام مىكند و يا در هواى بسيار گرم در عالم خواب تشنه مىشود ، و خواب مىبيند كه در استخر آب تنى مىكند ، و يا دچار سرماى شديد شده خواب مىبيند كه برف و يا تگرگ مىآيد .
--> ( 1 و 2 ) المنار ، ج 12 ، ص 255 .